اولین نمایش
برای اولین بار به همراه مامان و خواهر جون رفتم نمایش
اسم نمایش هم بود حسنی و دیو سیاه
خیلی خوشم اومد
تو سالن انتظار خیلی قشنگ نشستم تا در سالن رو باز کنند بعد هم تو سالن نشستم و اصلا از جام بلند نشدم موقع اجرای نمایش
مهرسا هم تو کالاسکه بود
در مورد دکور و اتفاقهای باور نکردنی تو نمایش هم کلی سوال از مامانم پرسیدم
حسنی قصه هم از سن اومد پایین و برای من و بقیه بچه ها دست تکون داد که خیلی باعث شعف من شده بود
این قصه هم به بقیه قصه هایی که مامان برام تعریف میکنه اضافه شد

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



اولین نمایش
